تا کی #نقد و #گفتگو ؟!
چرا جامعه ی من در رویای حذف دیگریست ؟ ، چرا کسی چیزی نمیپرسد ؟ ، چرا هیچ کس به بنیاد های بدیل قدرت به چشم یک ثروت نگاه نمی اندازد ؟ ، این همه نقد به چه کارمان آمد ؟ ، وقتی نقد ما ، صرفا بیان تفاوت سلیقه ی ماست و به هیچ شکلی قادر به فهم ساخت های صورت گرفته در یک اثر نیستیم و مثلا از فرم و زبان موسیقی یا شعر سر رشته ای نداریم ، آن همه نقد ، چه فایده ای در بهتر شدن ما خواهد داشت ؟ چند درصد از رسانه های سفید و زرد به درستی به کیفیت سواد ذهن مخاطب و تعمق بخشیدن به درک او از هنر کمک میکنند ؟ عقب ماندگی ما از جریان جهانی موسیقی رپ ، با نقد و گفتگو حل نمیشود.مستعدین ، نخبگان هنری آینده به شمار میروند و اگر در آموزش ذهنیت این عزیزان اتفاقات خوبی رقم نخورد ، بی تردید فرصت یک نسل سوخته خواهد شد .
#فایده_مندی ضبط تاریخ
(معادلات پیشامدی )
در روند یک اتفاق ،چه نوشتن یک شعر باشد یا یک ساخت موسیقایی ، قطعا به مسیری میرسید با چند اما و اگر که در نهایت باید به یکی رضایت دهید و از سایر پیشامد ها دست بکشید .این احساس تاریخی (احساسی که دائما نیاز میشود)، تا آخرین لحظه ی اتمام کارتان با شماست . از توجهات صحبت های بالا ، مثلا میل شعر است به گرایشات خود به خودی .اما تنش انتخاباتی ، از ما میخواهد که بر اساس قرارداد های عقلی حرکت کنیم که تقریبا این واگذاری منتفی است زیرا ، عقل گرچه شما را در این انتخاب یاری میکند اما از جایی به بعد تضمین رسیدن به پیروزی نمیکند.قصور عقل ما البته چاره ای هم دارد و آن تکنیک ضبط تاریخ است. چه در ادامه شعر ،این حالت پیش بیاید و چه پیش نیاید ، ضبط حدی محتوا ،در صفحه ای دیگر یا ذخیره ی یک ورژن جدید از موسیقی در فایلی جداگانه به شما اجازه میدهد تا علاوه به اینکه در تجربه های متفاوت سیر کنید ، بتوانید آنها را به رقابت بگذارید و به میل جهت گیری های متفاوت پاسخ مثبت نشان بدهید.رصد میدانی تمام اتفاقات هم زمان یک قدرت انتخابی است که با (save new version ) , محقق میگردد.توجه داشته باشید که محتوای ناخداگاه منکر آگاهی نیست .
نشانی اتحاد رسانه های سفید در تلگرام؛
واقعیت بینایی ، از همبستگی رنگ های مختلف به وجود آمده است .رنگ شناسان ، رنگ ها و توجهات انسانی به آنان را از یک پیامد تاریخی میدانند که سابقه در دوره ی غار نشینی او دارد .چیزی که به ظاهر و در بعد ها نقش فوق العاده ای در سرنوشت جامعه ی او داشته است . اما اولین بار نیوتن بود که نور را از منشور عبور داد و از دل این نظم پی به شگفتی خارق العاده ای برد.تقسیم نور سفید به هفت رنگ قرمز ، نارنجی ، زرد ، سبز ، آبی ، نیلی و بنفش بینش ما را از هویت نور تغیر داد. این رفتار نوری هنچنین به ما در فهم یک مساله ی تاریخی دیگر از درک بصری هنر موسیقی » #رویای_مکانی « کمک شایانی کرد. از تناظر دو مجموعه ی طیف صوتی و طیف نوری میتوان گفت که هر چه فرکانس های صوتی رو به افرایش میگذارند ، خیال ما هم آبی تر میشود و برعکس هر چه این حرکت به سمت نور های قرمز ادامه پیدا کند در مجموعه ی مقابل ما با صداهای بم تری مواجه خواهیم شد . این واقعیت بصری _شنوایایی ، از بنیادی ترین اتفاقی بوده است که میتواند نور و صدا را از یک مفهوم مشترک یعنی انرژی ، عبور بدهد و در ساخت های موسیقایی موثر واقع شود . در زمان کار با حافظه ی نت نویسی در پیانو رل اف ال استودیو ، آنجا که حرکت بخش های بالا ، اصطلاحا سوپرانو را تعریف میکنید ، با تغیر رنگ زمینه ی حافظه ی پیش نگاهتان به رنگ آبی ، میتوانید به سادگی تمام ، قدرت این موضوع را لمس کنید و دقت داشته باشید که اگر شما نتوانید در موسیقی خود خیال ایجاد کنید ، انتظار فهم آن از دیگران کاملا زننده است .
@Solfamin
یکی از سختی های عالم موسیقی در آفرینش هنری ، مرکزیت نداشتن عناصر صوتی آن در عالم واقع میباشد. موسیقی باز آفرینی چیزی نیست ، بیان خیال انگیز است .پس از ابتدا تقریبا وهم است ، اما خوشبختانه آنقدر از ذات موسیقی گذشته است که بتوان از آن بعنوان یک واقعیت ذهنی نزد بشر نام برد .بدین ترتیب میتوان با ترکیب چند باره ی خیال های متوالی و ممانعت نکردن از این ترکیب ، خیال بزرگ تری را ترتیب داد .در این اثر که سعی بر جابجا شدن جهت های بلامانع بوده ، به جای آنکه موسیقی با یک فرم آغاز شود و با همان جنس از فرم ، به اوج برسد ، تلاش بر این بوده است که فرمی را موازی با فرم آغازین چنان رشد داد تا جایگزین مناسبی برای فضای تکراری باشد ، به طوری که قدرت پیشگویی محض از مخاطب گرفته شده است و در عین حال نظام نظم و آشفتگی به بار آمده است .باور خود به خودی ، یک فکر را بدون فرمان عقل به انجام میرساند.
@Solfamin
#شعر، در بی نهایت تجربه مقاله ای به پیشنهاد شروین پاکزاد در باب هجاهای شعری در فرایند توسعه دموکراتیک شعر و فن آوری های مختلف آن است. متن زیر یک ایده مرکز گرایانه در حیطه نگارش شعر و فن نوشتن است.
وقتی ما عمیقا به چیزی برای نوشتن فکر میکنیم، آن چیز به چند چیز دیگر فکر میکند(افزوده میشود ) و آنها نیز به چیزهای دیگر.این اندیشه با حرکت آرام و نرم خود به خودیش، از حوادثی که در پشت هر کلمه برای ما اتفاق افتاده است، لحظهای میسازد و ذهن ما با کنار هم نشاندن این عناصرطبیعی و مصنوعی، دست به فن عجیبی میزند.
او که از حال تمام این لحظات آگاه است، در فضای بی کران عقل، قدرت را در جهت حال نامعلومی دنبال میکند.(مانند مستند سازی که هرگز به لحظه ی شکار شدن یک آهو توسط درندگان حمله ور نمیشود.زیرا او میداند که این چیزی به جز چرخه ی طبیعت نیست!) لحظات نجات، در این مرحله گرچه از طبقه بندی ذهن خارج شده اند، اما هر کدامشان حافظه ای دارند و برای بقای خودشان، تقابل میکنند و در هم ادغام میشوند. این جدال که میان همه لحظات صوری وجود دارد، تصویری دارد که رفته رفته همه چیز را به سبب قدرت بالایش در ذهن ما جذب میکند و از آنجا که شما هرگز از شر کلمات خلاصی پیدا نمیکنید، این روند تا زمانی که ذهن خود را درگیر آن نگه دارید ادامه خواهد داشت. اگر در سیر این اتفاقات غور و اندیشه کنید اولا متوجه میشوید تجربه ای از ذهن شما سر زده است که شاید قابل دفاع نباشد اما در روند خودش منطقی بوده است و یا مثلا بسیاری از چیزها گفته نشده اند، اما در زمان آفرینش با آنها برخورد داشته اید و آنها غیر مستقیم تاثیر خودشان را بر نتیجه گذاشته اند. روح جمعی جامعه نیاز به تخلیه شدن های فراوانی دارد ! فرآیندی از جنس دموکراتیزه شدن و گفتگوی محلی با افراد مختلف.
افلاطون عقیده داشت که هنر موجب توهم است و برای مثال تنها یکی از حواس آدمی را فریب میدهد و او را دچار خطا میکند .او هنر را در مخالفت با ایده مطرح میکرد و آن را یک مساله بی ارزش در مقابل فلسفه میدانست. بسیار عجیب است اما به مدت هزار سال این عقیده همچنان یک باور عمیق از هنر بود . فلوطین کسی بود که با پیش کشیدن آفرینش هنری ، به این رای تاریخی پایان داد.او با مثال زدن هنر یک مجسمه ساز ، ایده را به تصویر ایده آلی تشبیه کرد که هنرمند از چیزی در ذهنش دارد و آن را از طریق آفرینش هنری بر تخته سنگی چیره میکند. سپس او پرسید که زیبایی این مجسمه در کجاست ؟ قطعا ازآن تخته سنگ نیست و در فرم و ایده ای که مجسمه ساز برای آن متصور شده است جای دارد . به این ترتیب ایده و هنر با یکدیگر پیوند خوردند و هنر در جایگاهی هم تراز با فلسفه قرار گرفت ، البته هنر امروز آنچنان وسیع است که حتی فیلسوفان نیز به حال هنرمندان غبطه میخورند .هنر به روشنی نشان داد که بیشترین قرابت را نسبت به هر چیز دیگری با طبیعت دارد.
جای دادن صداها و ادغام مجموعه ی اشیا صوتی در فرم و ایده ی کلی ما از فرایند آفرینش صوتی بسیار اهمیت دارد . تصویر ایده آلی که ما در ذهنمان از چیزی داریم ابدا تخت نیست ، حتی اگر به خود به خودی شدن فرایند هم کار ما بیانجامد ، باز هم اینگونه است و حافظه ی آن چیز عمقی دارد . اگر روی کاغذ چند سطح بسته را داخل هم بکشید با کوچک تر شدن سطوح داخلی ، رفتار کل سیستم میل به عمق سازی دارد . وقتی بیان صداها در هم امیخته میشود ، بسته به فشردگی و قرابت صوتی ، ادغام حافظه ای صورت میگیرد و بیان از تاثیر ،
a*b*c*d
فرم ها در یکدیگر ، حجم میگیرد .
پیچیدگی ای که از ادغام این فرم ها در هم به وجود میآید ، بعد خاصی دارد که به #بعد_فرکتالی مشهور است .محل شکل گیری این حافظه در نرم افزار اف ال استودیو ، پلی لیست میباشد . تاثیر این سطح در شکل دادن به حرکات و وقایع کلی تعریف میشود و این صفحه نیز با خط زمان حرکت میگیرد . همراهی تمام فرم ها در این صفحه ، کار ما رو در نظارت بر حرکت حافظه ی مستقل و وابسته سهل تر میکند . هم زمانی چند حافظه که از قبل در صداها کار گذاشته شده است ، نتیجه ی کار ما را مشخص میکند و احساس رضایتمندی مخاطب از بیان تجربه هایی که در این حافظه ها ذخیره شده را به دنبال دارد.
#ذائقه_تجربی شگفتی پسند از بین تمام حدس و گمانه زنی های ما در اثر بخشی یک آفرینش هنری نزد مخاطب ، تجربه ی القاگر بسیار کارگر است . اثری که احساس یا ایده ای را پیش شنونده عزیز میکند ، حاصل تجربه ی لحظات خاص و نایابی در سیر زندگی ماست . تجربه ای که حال او را میسازد ، ذهنیت برتر یا برابری با فهم او از هستی دارد .این تجربه از شعر #رپ علاوه بر سنگینی برداشت ها ، خودش را در #خوی_سرکشی ما نشان میدهد و تجربه از آن جهت که حافظه را تقویت میکند مورد پسند عقل نیز واقع میشود!
#زنده_باد_ایران @Solfamin @Zeergozar @cawosh